عشق را دوست دارم چون شیرین است
چون حقیقت من است
چون با جانم سرشته است
و تو ای عشق آسمانی دوستت دارم
چون به من عشق دوباره و جان دوباره بخشیدی

عشق دردیست بس خوش و غمیست بس زیبا
درد عشق خواهم از خدا که من خوشم با غم عاشقی
علیرضا
نوشته شده توسط هناسفا در سه شنبه 1388/04/16 ساعت 14:15 موضوع | لینک ثابت
شبهای بی تو را چگونه سپری کنم ؟
وقتی تمام لحظاتم را با تو بودم
فراق تو را چگونه دقیقه ای به جان بخرم ؟
وقتی تمام دقایقم سرشار ازعطر وصال توست
عشق تو را چگونه یاد نکنم؟
وقتی قلبم تنها به عشق تو می تپد
تمام خوشیهای من غم عشق توست
تمام لحظه های من معطر به نام توست
معطر به عشق توست
معطر به یاد توست
هر لحظه اسم زیبایت را می بوسم
لحظه های دور از تو را با اسمت عشق بازی می کنم
کی آسمان دلت دوباره هوای مرا خواهد کرد
و در آرزوی دیدار من خواهد بارید؟
روی قلبم حک می کنم اسم تو را
بارانی است همیشه هوای دلم
سیل اشکم هر لحظه تن مرده ام را می برد
شاید روزی این سیل تن مرا به ساحل چشمان تو برساند
و تنم دوباره با هوای خاک کویت زنده شود


نوشته شده توسط هناسفا در سه شنبه 1388/04/16 ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت
بچه ها شوخی شوخی سنگ به گنجشک ها میزنند
گنجشکها جدی جدی میمیرند.
آدما شوخی شوخی زخم زبون می زنند.
و قلبها جدی جدی میشکنند.
تو شوخی شوخی لبخند میزنی و من جدی جدی عاشق میشم.
یه روز تو تر کم میکنی و من بدون تو
جدی جدی
میمیرم.
نوشته شده توسط هناسفا در سه شنبه 1388/04/09 ساعت 21:51 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط هناسفا در سه شنبه 1388/04/09 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت
کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
غرض می داد به ما هر چه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش دلها پر افسانه نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و مردانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم![]()
![]()
نوشته شده توسط هناسفا در شنبه 1388/03/30 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
| کاش دنیایی بود که در ان صدای شکستن قلبی هیچگاه شنیده نمی شد طعم تلخ جدایی هرگز چشیده نمی شد رنگ زشت خیانت هیچ وقت دیده نمی شد دل بی گناه عاشقی از بی اعتنایی پژمرده نمی شد عدالت و حق عشق واقعی زیر پا له نمی شد مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد دست ردی بر سینه پر شوق خواستاری زده نمی شد عشق در سیاه چالی ابدی زندانی نمی شد بلبلانش فقط نغمه شادی می سراییدند گلهایش بی خار و فقط بوی خوش مهر و محبت می دادند قلبها شفافتر از اب زلال می بودند دلها همگی مست از مهر و وفا خوش بودند | |||||
نوشته شده توسط هناسفا در چهارشنبه 1388/03/27 ساعت 13:11 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ما دو عاشقیم.دو عاشقه دیوونه
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY